با سلام به دوستان عزیزم

۲ ماهی میشه که داروخونه رو جمع کردم . به هر حال لطف دوست چندین و چند ساله نصیبم شد و با ضرری که کردم داروخونه رو جمع کردم . فعلا مشغول صاف کردن بدهی های به وجود آمده هستم. ولی خدایی ۲ ماهی هست که دارم یه نفس راحت میکشم . داروخونه داری تمام زندگی آدم رو میگیره .

چند روزی با دوستان رفتم مسافرت برای اینکه یه آب و هوایی عوض شه . خدایی خیلی خوب بود . هفته پیش هم از ۸ تا ۱۰ تیر سمینار بازآموزی بودم که بعد از چند سالی دوستان قدیمی رو دیدم . وحید . پیمان . حمید . علی . مازیار (که خانوادگی شرکت کرده بود) و بهزاد رو هم در حاشیه سمینار دیدم . خدا کوچولوهای جفتشون رو حفظ کنه . جای بقیه دوستان هم خالی بود. حسابی شیطنت کردیم به یاد روزهای دانشکده . خلاصه خیلی خوب بود مخصوصا قسمت هایی که کلاس رو دو دره میکردیم  .

از آخرین احوالات خودم هم باید بگم که هنوز زنده ام  و فعلا با یک کلینیک درمانی در حال صحبت هستم برای مسئول فنی شدن . مزیت مهمش اینه که دردسرهای داروخونه داری رو نداره .