غریب آشنا ....
چند روز پیش دیدمش . چند وقتی بود ازش خبری نداشتم . چقدر تغییر کرده . انگار همين ديروز بود كه ميخواست تو بزرگ ترين مرحله زندگيش پا بذاره . چقدر آرزوي اون روز رو داشت . چند وقت بود خواب و خوراك نداشت . چند وقت بود دچار استرس بود . آيا داره كار درستي انجام ميده ؟ آيا بعدا از اين انتخابش پشيمون نميشه ؟ آيا بعدا ميتونه از اين شريك روزهاي غربتش دل بكنه ؟ و چندين و چند آياي ديگر . قبل از اين تصميم مهمش ميديدمش . ديدنش راحت بود . حتي با هم سلام و تعارفي هم از دور داشتيم . ولي بعد از اينكه انتخاب شد ديگه نديدمش . ديگه خبري ازش نداشتم . از راه دور براش آرزوي سلامت و موفقيت ميكردم . دلم بد جوري براش تنگ شده بود . يك بار كه تصميم به ديدنش گرفتم اطرافيان جديدش ازم خواستم كه ديگه مزاحمش نشم. قبلا اينطور نبود . راحت با هم ملاقات ميكرديم . ولي الان بايد براي ديدنش هم وقت قبلي بگيرم كه اگه وقت داشت همديگه رو ببينيم . واقعا كه چقدر برخي انتخاب ها آدم رو عوض ميكنه .
چند روز پيش بعد از سالها ديدمش ولي اين بار بدون نوبت و وقت قبلي . آمده بود مسجد محل . همه دورش جمع شده بودن. از دور نگاهش ميكردم . كلي حرف زد و من هم گوش دادم. تمايلي براي سلام و تعارف باهاش نداشتم . فقط از دور نگاهش كردم و گوش دادم . آخه يك كم ازش دلگير بودم . دلگير از انتخابش و دلگير از انتخابم كه چرا اون رو انتخاب كرده بودم .
وقتي كه رفت همهمه مردم بلند شد :
آقا ۳ ساله رفته دنبال خير و خوشي و عشق و حالش حالا كه دوباره انتخابات نزديك شده راه افتاده از اين مسجد به اون مسجد كه من ال كردم و بل كردم . داره واسه دور بعد راي جمع ميكنه .
آره بعضي آدم ها جنبه بعضي انتخاب ها رو ندارن .
از مسجد آمدم بيرون . داشتم به انتخابم فكر ميكردم . به انتخاب گذشته ام و انتخاب هاي آينده ام . به اينكه كسي رو انتخاب كنم كه براي ديدنش نخوام نوبت چند ماه بعد رو بگيرم . به كسي كه دلسوز مردم باشه نه در فكر سوخت و ساز دل خودش.
وبلاگ دانشجویان فارغ التحصیل ورودی 78 دانشکده داروسازی دانشگاه جندی شاپور اهواز