تبليغاتX
دانشجویان ورودی 78 داروسازی اهواز



چهارشنبه ششم آبان 1388  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام به دوستان عزیزم

همیشه تو داروخونه همه جور سوژه ای پیدا میشه . مثل آقایی که امروز آمد تو داروخونه و گفت واکسن آنفلوانزا میخوام . گفتیم نداریم چند روزه تموم شده . (خدا نکته یه چیز بین مردم شایعه بشه . چند روز پیش صف کشیده بودن تو داروخونه ۵تا ۵ تا میخریدن . میگفتن قراره کمیاب بشه . مردم خودکشی کردن . فکر کردن این هم پیاز و سیب زمینی که بخرن انبار کنن . یکی هم میگفت که تو بازار ۲۵۰۰۰ فروخته میشه . آخه کمیابه !!!! ) این آقای محترم شدیدا گیر داده بود شما واکسن دارید و به من نمیدید . گذاشتید برای آشناهاتون . قسم و آیه هم کارساز نبود و چه دلیل محکمی هم داشت این مرد محترم ! دلیل آورد که الان یه پیر مرده تو خیابون به من گفته که از شما واکسن گرفته . پس شما هم دارید و به من نمیدید. من میرم با مامور می آم . من پیگیری می کنم . من شما رو ....... بقیه تهدید ها بماند .  

و اما بخش خنده دارش بعد از یک اعصاب خوردی زیاد:

یکی از دوستان برام تعریف کرد : چند روز پیش یک مرد مسن و همسرش آمدن داروخانه . مرده جلو آمد و گفت ۲ تا سیلدنافیل بده . پرسیدیم چرا ۲ تا و جواب حکیمانه شنیدیم :

یکی برای خودم . یکی برای زنم

امروز هم یک بیمار محترمی با دفترچه خدمات درمانی آمده داروخانه که آقا پماد سوختگی ۶۴۶ دارید. متعجب به نسخه بیمار نگاه کردم دیدم سفیده . بالای دفترچه تو قسمت تشخیص پزشک نوشته : سوختگی . جلوی اون هم کد ارجاع زده ۶۴۶ !!! بیمار هم در به در این داروخونه به اون داروخونه دنبال این پماده گشته . جالب اینجاست که مبگفت : یه داروخونه گفته باید بگردی . کمیابه . قیمتش هم ۱۲۰ هزار تومنه . ( بدفرم بنده خدا رو گذاشته سر کار)

 



 
 
درباره سايت


وبلاگ دانشجویان فارغ التحصیل ورودی 78 دانشکده داروسازی دانشگاه جندی شاپور اهواز
majidesmaeilian@yahoo.com


موضوعات


آرشيو مطالب

مطالب اخير


پيوند ها


پيوندهاي روزانه


آمار سايت


تبليغات وبلاگ