تبليغاتX
دانشجویان ورودی 78 داروسازی اهواز



سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  توسط دکتر مجید اسماعیلیان

با سلام خدمت دوستان عزيزم

نميدونم بچه كدوم شهر اين سرزمين پهناور هستيد ؟ نميدونم تا حالا اين اصطلاح رو شنيديد يا نه ؟ اصولا اگه بچه تهرون باشيد و به جاي اينكه بگيد « بلدم »  ميگيد : « بَلتَم » حتما اصطلاح شوخي شهرستاني رو هم بلتيد ، ببخشيد بلديد.

اصولا به هر شوخي كه واقعا با اصول اخلاقي و انساني مغايرت كامل داشته باشه و دور از مرام جوانمردي باشه به اين نام خونده ميشه. هر چي هم اين شوخي عوارض جانبي بيشتري داشته باشه خلوص شهرستاني بودن اون بيشتره. شما ميتونيد مثالهايي از اين قضيه رو به شرح ذيل تعلّم كنيد:

 ريختن .... در چاي يك بنده خدا . ( بسته به نوع انديكاسيون مورد نظر ماده اي كه تو چايي ميريزيم فرق ميكنه)

 پر كردن بخشي از سيگار يك بنده خدا با سر كبريت . ( اين كار نياز به آموزش داره و توصيه ميكنم كه خودسرانه اين كار رو نكنيد. )

 تعويض علامت شير آب سرد و گرم در .....

 ريختن شامپو در نوشابه زرد بچه ها .... ( باور كنيد اين كار رو يكي از دوستان 78 تو خوابگاه شهدا كرده بود . نميگم كي بود . ولي اكثر دوستان خوب ميشناسنش)  ضمنا اين يكي از شگردهاي گرفتن موش يخچال تو خوابگاهها بود.

 يكي ديگه از اين شوخي ها تو دوران دانشجويي تغيير تاريخ امتحانات ميان ترم و عدم اطلاع رساني به گروه رقيب بود . ( گروه رقيب حتما دخترهاي ورودي هستن ديگه ) من كه يادم نميآد اين كار رو كرده باشيم يا نه ؟ همكلاسي هامون رو نميدونم.

 يادمه سال اول دانشگاه درس رياضي داشتيم . كتابي كه معرفي كرده بودن رياضيات ليتهولد بود . بعد از كلاس با بچه ها رفته بوديم كتابخونه و يكي از دوستامون كه اسم كتاب رو فراموش كرده بود از يكي از سال بالاي ها پرسيد براي رياضي چه كتابي رو بگيرم ؟ اون جوانمرد هم در كمال خونسردي گفت برو كتاب رياضيات گايتون رو بگير و بخون . دوستمون وقتي اين رو به مسئول كتابخونه ( فكر كنم آقاي سبزي خدا بيامرز بود) گفت با خنده كل بچه ها مواجه شد و حسابي سوژه خنده شد . اين هم نوعي شوخي شهرستاني البته از نوع ملايمش .

يكي از همين شوخي ها رو  نسخه پيچ داروخونه برام تعريف كرد كه دوستش محتويات كرم موبر رو با كرم مو عوض ميكنه و به يكي از دوستاش ميدن ، اون بيچاره هم با زدن كرم به سرش بسي بلاها بر سرش آمده و چند وقتي درگير درمان سر و موهاي نازنين بر باد رفته اش شده بوده.


ديروز عصر باز هم مثل بقيه روزها يك عصر كسل كننده تو داروخونه داشتيم . نسخه هاي تكراري و بقيه چيزهايي كه خودتون بهتر ميدونيد . بعضي وقتها اصلا حال و حوصله نداري ، حسابي خسته اي و تازه بايد با مردم هم سر و كله بزني . چند نفر هم كه پيدا بشن برن تو سيستم عصبيت ديگه overdose ميكني. ولي در اين ميان اتفاقاتي مي افته كه قضيه كاملا برعكس ميشه . يك اتفاق يا يك حرف يكي از مشتري ها آن چنان ميخندونت كه همه خستگي اون روز از تنت بيرون ميره . ديروز يك پسر 10 – 12 ساله آمد داروخونه و تو اون اوضاع پرسيد آقا شامپو براي تقويت مو ميخوام ؟ گفتم چي ميخوايي؟ گفت : دوستام گفتن شامپو واجبينه صحت بگير براي موهات خوبه . ( داشتم ميتركيدم از خنده هر جوري بود خودمو كنترل كردم ) گفتم اوني كه ميخوايي شامپو ويتامينه است . اگه اوني كه گفتي رو بزني به سرت خيلي موهات رشد ميكنه اونوقت برات ضرر داره. ولي بعد از اون تا آخر شب سوژه خنده بچه هاي داروخونه بود. اين هم يك نوع شوخي شهرستاني باحال بود كه باعث شد من اين پست رو بنويسم.

 خواهشن شما با دوستانتون از اين كارها نكنيد .  

 



 
 
درباره سايت


وبلاگ دانشجویان فارغ التحصیل ورودی 78 دانشکده داروسازی دانشگاه جندی شاپور اهواز
majidesmaeilian@yahoo.com


موضوعات


آرشيو مطالب

مطالب اخير


پيوند ها


پيوندهاي روزانه


آمار سايت


تبليغات وبلاگ