
قبل از اینکه در مورد نارسیس و ربطش به حال و هوای امروز بنده و اتفاقات داروخانه و .... حرفی بزنم می خوام بگم که از اول آبان ماه درگیر نقل و اتقال به خونه جدید بودم و خیلی کم وقت کردم مطلب بنویسم ، مخصوصا از سه شنبه هفته قبل که با گرفتن ماشین و کارگر و ... حسابی درگیر شدم . خدا روز بد بهتون نده . اساسا این اسباب کشی مقوله خسته کننده ای است . هنوز که هنوزه بعد از گذشت یک هفته نصف وسایل من تو خونه قبلی مونده . خلاصه کنم که این اسباب کشی بد دردی است که عوارض جانبی بالایی هم داره . مثلا هفته پیش کارگرها قرار بود ساعت ۳۰/۲ ظهر بیان که ۴ آمدن و ماشین اول رو تخلیه کردن که برق رفت و آسانسور هم تعطیل شد و اون بنده خدا ها مجبور شدن ۴ طبقه رو وسایل به دوش طی کنن . این هم از عوارض بدقولی خودشون بود .
موهبتی به نام دایی
نمیدونم شما با عمو هاتون بیشتر حال میکنین یا دایی هاتون ولی معمولا تو افرادی که من دیدم همیشه غلبه با یک طرفه . من که شخصا از دوران کودکی که یادم میآد همیشه با دایی هام راحت تر بودم و خدایی هم اونها کلی بهم حال دادن . دمشون گرم . نمیتونستم بدون تشکر از اونها مطلب رو ادامه بدم. همیشه خدا هر چی دردسر و کار داشتم همیشه توسط دایی هام مشکلات برطرف شده . تو این نقل و انتقال هم کلی کمکم کردن . از رنگ کردن خونه جدید تا اسباب کشی و برطرف کردن مشکلات و نواقص خونه جدید . حسابی انداختمشون توی زحمت . خوب بنده خدا ها لطف دارن وگرنه گناه نکردن که شدن داداش مادر اینجانب .
دایی رضا ، دایی محمود بازم ممنون . خدا انشالله نگه دارتون باشه .
و اما اصل ماجرا :
نمیدونم جریان نارسیس و نارسیسم تا حالا به گوشتون خورده یا نه ؟ آورده اند که :
در ایران باستان، پسر جوان زیبارویی که به عشق دلباختگان خود توجّهی نمیکرد و حتّی به الهههایی که عاشق او بودند بیاعتنایی میکرد می زیست. تا اینکه روزی به کنار چشمهای میرود و در هنگام آب نوشیدن صورت خود را در آب میبیند و فریفتهٔ خود میشود. برای آنکه خود را در آغوش کشد، در آب میپرد و غرق میشود. خدایان بهخاطر این ناکامی وی را به گلِ نرگس (نارسیسیوم) تبدیل میکنند تا همواره بر لب آب بروید و خود را نظاره کند.
اگر اطلاعات کامل تری می خواهید در ادامه مطلب جریان مفصل تری از داستان نارسیس را قرار داده ام .
حالا چه جوری این رو به خودمون ربط بدیم ؟
معلومه دیگه . این همه گیاهان دارویی خوندیم حیفه ندونیم که این نارسیسیوم چه جوری این اسم رو به خود گرفته . این که بیشتر تو ذهنمون می مونه تا فلان ماده موثره عجیب و غریب موجود در این گل که ثابت کردن در درمان کچی سر مار بوآی آمریکایی اختلاف معنی داری ( در حد P<0.05 ) با مثلا ماینوکسیدیل ۹۶ ٪ داره . گرچه هیچ کدوم از این ها اثری روی سر طاس ندارن که اگر داشتن این همه مردان کلاه به سر در جامعه مشاهده نمیگردید.
گذشته از شوخی : برای ذکر این داستان دلیلی داشتم که مربوط میشه به اتفاقی که چند روز پیش در داروخانه افتاد و مشابه اون در یکی از بیمارستان ها به نحو دیگه مشاهده شده بود . چند روز قبل در فضای بی سر و صدا و در سکوت حاکم بر داروخانه که ناشی از نظم و ترتیب و قانون مندی مشتری های داروخانه بود!!! و صدا به صدا نمی رسید . ناگهان صدای عربده ای همه رو متوجه خودش کرد. بعد از چند دقیقه داد و بیداد و تهدید های همیشگی جویای قضیه شدم که این مرد مهریان که داشت با این صدای دلنوازش برامون ترانه بهاری میخوند، چی میخواست ؟ متوجه شدم که در نسخه ای که داشته ۲۰۰ عدد قرص .... نوشته شده بوده و ما در داروخانه فقط ۱۱۰ عدد قرص داشتیم . ( در ضمن این قرص چند وقتی بود که به دلیل مشکلات نامعلوم در هلال احمر کمیاب شده بود و ما برای بیمارن خودمون سهمیه گذاشته بودیم تا دارو به همه مریض ها برسه ) و این آقا غول مهربون هم خواستار تمام ۱۱۰ قرص که شده بود هیچ، میگفت اگه ۹۰ تای دیگه اون رو هم ندید شما رو میخورم . مثل جک و لوبیای سحر آمیز. بعد از مدتی دیدم ظاهرا با رفتن آقا غوله جریان تموم نشده و ادامه داره و اونجا بود که علت این قلدر بازی رو متوجه شدم . این آقا غوله تو یکی از ادارات مهم استان کار می کرده که تو قصه ما بهش میگیم استان داری . (البته منظورم استانداری نیست ها، اگه دقت کرده باشید این استان داری جدا نوشته میشه با اون استانداری که سر هم نوشته میشه فرق داره !!!) حالا بریم سراغ نارسیس : این آقا غوله هم شده بود مثل نارسیس با یک تفاوت کوچیک که زیبایی نارسیس رو نداشت ولی قدرتش از نارسیس بیشتر بود . اینقدر شیفته خودش و قدرت خودش شده بود که به هیچ چیز اهمیتی نمیداد . چون من آقا غوله هستم و یک پست کوچولو تو .... دارم ( نکنه شما فکر کنید منظورم اداره بالایی بود !) باید تمام سهمیه دارویی مردم دیگه رو هم به من بدبد. زهی خیال باطل . آقا غوله گذشت دوران این قلدر بازی ها . چند وقت پیش هم یکی از اقوام آقا غوله مریض میشه و از بد حادثه به بیمارستانی میره که تا دیروز تمام مردم دهکده داستان ما میرفتن و اونجا مداوا میشدن . با این بنده خدا هم مثل افراد عادی برخورد میشه و چون جا نبوده مثل بقیه مردم دهکده تو راهرو بخش اورژانس بیمارستان روی تخت میمونه و مابقی داستان . و فردا صبح که آقا غوله از خواب بیدار میشه و تو آب چشمه دهکده به خودش و قدرتش نگاه میکنه و جون میگیره میره سراغ اون بیمارستان و رئیسش و حسابی حال اونها رو میگیره و قضیه بی کفایتی اونها رو رسانه ای میکنه و .... غافل از اینکه این مردم بی نوای دهکده هم هر روز تو این بیمارستان با همون شرایط درمان میشن . ولی چون زیبایی نارسیس و قدرت آقا غوله رو ندارن شکایت و گلایه شان به گوش کسی نمیرسه .
این یک طرف جریان بود و پارادوکسی عجیب مشاهده کردم وقتی دیدم که مریضی که تمام دار و ندار خودش رو فروخته بود تا خرج بیماری همسرش کنه روزی که جواب آزمایش همسرش رو می گیره و جواب اون نشان دهنده ی بهبودی همسرش است با خریدن یک جعبه شیرینی و یک کیک بزرگ به منظور تشکر و قدردانی از بچه های داروخونه همه ما رو متعجب و شوک زده میکنه . شاید برای خرید همین کیک و شیرینی متحمل سختی زیادی شده باشه . برای کسی که پولی در دست نداره ۱۰۰۰۰ تومان هم خیلیه .....
خدایا تو را سپاس که نه زیبایی نارسیس را به ما عطا کرده ای تا با مغرور شدن به آن در ورطه نابودی افتیم و نه قدرت امثال آقا غوله رو که عطش قدرت آن به مراتب بیشتر از عطش زیبایی نارسیس است .
ادامه مطلب...




