با سلام به دوستان عزیزم
برای این مطلب هر عنوانی که دوست داشتید بذارید . به بهترین عنوان ارسالی هم یک دعوتنامه پارسااسپایس هدیه میدم . هر چی باشه از چیپس و پفک نمکی که بهتره .

این شاید عکس من باشه که موندم با این مردم چه جوری رفتار کنم ؟
بعضی وقت ها حسابی خسته ای . حال و حوصله خودت رو هم نداری چه برسه به دیگران ولی چاره ای نیست باید بری سر کار و با مردم سر و کله بزنی . خدا نکنه که تو داروخانه کمی بی حوصله باشی . از همکار نسخه پیچ تا مشتری گرامی صد تا متلک بارت میکنن:
ببین دکتر شده چه طوری رفتار میکنه!
حالا اینگار کی شده که خودشو میگیره ؟
کشتی خودتو ۴ سال درس خوندی ! این دیگه قیافه گرفتن داره ؟
قبلا که دکتر نشده بود بیشتر محل میذاشت !
و چندین و چند چیز دیگه . یکی این وسط پیدا نمیشه بگه بابا این هم بنده خدا انسانه . خسته میشه . حال و حوصله نداره . اصلا مشکل داره . مگه ما با بقیه چه فرقی داریم . نمیشه که همیشه گفت و خندید و با هر کسی که اومد تو داروخونه دید و بوسی کرد .
بعضی وقت ها حسابی خسته میشم . از دست مردم . از دست دوستای صمیمی قدیمی . از دست اقوام و حتی از دست خودم . یاد جریان ملا نصرالدین افتادم که با پسرش سوار خر بودن و میرفتن . چند نفر رسیدن به ملا و گفتن خجالت نمیکشید هر ۲ تا تون سوار خر زبون بسته شدید . ملا پیاده شد و پسرش همچنان سوار خر بود . چند قدم جلوتر یک نفر رسید بهشون گفت پسر خجالت نمیکشی بابای پیرت پیاده است و تو سواره . ملا جاشو با پسرش عوض کرد . جلوتر مردی رسید و گفت که ملا شرم نمیکنی پسر کوچیکت رو پیاده میاری و خودت سواری؟ ملا هم پیاده شد . دم دروازه شهر مردمی که جمع بودن زدن زیر خنده که این ابلهان رو نگاه که خر دارند و هر ۲ پیاده میآیند .
خکایت ما هم شده جریان ملا . اگه بخندیم میگن تو که دکتری نباید اینجوری بخندی. نمیخندی میگن حالا دکتر شدی باید قیافه بگیری؟ با بیماران جدی برخورد میکنی میگن که ذوق مرگ مدرک دکترا شده . جو گیر شده این طوری رفتار میکنه . بهشون رو میدی که جنبه ندارن و سریع سوء استفاده میکنن . خلاصه ما که نفهمیدیم باید به کدوم ساز این جماعت رقصید . شاید اصلا نرقصیم بهتر باشه .
متاسفانه در بین مردم خیلی کم افرادی رو پیدا میکنی که روی حرفی که میزنن بمونن و نزنن زیر حرفشون . تو سیستم اداری رو نگاه میکنی میبینی همه چیز باید مکتوب باشه وگرنه چنان زیر آبی میرن که خدا میدونه . تو جمع آحاد مردم که دیگه نگو و نپرس . قداست صداقت رو بدجوری از بین بردن . نمیخوام بدبینانه به قضیه نگاه کنم ولی این جریان هست و با وضع فرهنگی الان جامعه ما همخونی داره . به عنوان مثال بگم:
چند روز پیش یکی از همکارای تکنسین داروخانه که سنی هم ازش گذشته یک هفته رفت مرخصی و مسافرت. یکی از بیمارهای تقریبا همیشگی داروخانه که آدم کاملی هم بود سراغشو گرفت ما هم گفتیم رفته مسافرت . بعد از آمدن این بنده خدا یک روز همان بیمار آمد داروخانه و دیدیم که رفتار همکارمون عوض شد . با دل خوری آمد و گفت دکتر مگه من چه کار کردم که این حرفها رو پشت سرم زدی ؟ من هم که حسابی تعجب کرده بودم پرسیدم جریان چیه ؟ گفت آقای فلانی ( همون بیمار خودمون ) میگه که تو که نبودی من سراغتو از دکتر تون گرفتم گفته که آدم بی لیاقتی بود ما هم اخراجش کردیم ! در کمال تعجب به آقای فلانی میگم من گفتم ؟ زل زده تو چشمام و میگه آره . بعد از چند دقیقه که دید کار داره به جای باریک میکشه گفت نه دکتر حرفی نزده . من خواستم شوخی کنم یک کم بخندیم . بهش میگم یادم نمیآد با هم شوخی داشته باشیم . در کمال پر رویی میفرمایند : حالا مگه چی شده ؟ هر چی دلشون میخواد به آدم نسبت میدن و بعد میگن حالا مگه چی شده ؟ بیمارمحترم در ادامه بیان داشتن: اینگار تو یکی تو زمین خدا شدی ! نمیشه باهاتون شوخی کرد؟
این جوریه که میگم نباید به بیمار ها روی خوش نشون بدی . ( البته نه همه آنها )
حالا باز هم بگید که فلانی دکتر شده خودشو میگیره . تا زمانی که فرهنگ مردم ما این جوری باشه من شخصا به دکترها حق میدم که خودشونو بگیرن . حداقل در برابر برخی بیمارها .