تبليغاتX
دانشجویان ورودی 78 داروسازی اهواز



چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام به دوستان عزیز

دکتر کیارش آرامش ( متخصص پزشکی اجتماعی و استادیار مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی ) از پزشکان صاحب ذوق و قلم میباشند که من همیشه مطالب جذابی رو که در ستون اخلاق پزشکی هفته نامه سپید مینویسند با علاقه می خونم.

نوشته زیر نقل قولی از ایشان است که در ستون اخلاق پزشکی هفته نامه سپید مورخ ۲۳/۳/۸۸ به چاپ رسیده است. مطلب بسیار پر محتوایی است که شاید تلنگری باشد بر برخی از ما که یک سری تعهد ها را به فراموشی سپرده ایم. باشد که به یاد آریم .

 فقط حساب دستت باشد !

در یک دشت بزرگ و بی انتها ، بازار شلوغ و پر غوغایی بر پا شده است. وسط دشت ، تپه ای است. من نفس نفس زنان دارم از تپه بالا می روم. بالای تپه معبدی است . در معبد را باز میکنم. داخل معبد متروک ، بوی کهنگی می آید. روی دیوارها شمایل هایی آویزان است که رویشان را غباری ضخیم پوشانیده است. شمایل ها را یکی یکی برمی دارم و با سر آستینم غبارشان را پاک میکنم. تصاویر چه آشنایند ! اولی دکتر شیخ است ، دومی آلبرت شوایتزر ، سومی پچ آدامز ... صدای نیایشی را از پشت سر می شنوم. برمی گردم. نوجوانی دارد نیایش میکند. حوب نگاه میکنم. خودم هستم ! خودم وقتی که نوجوان بودم ! ... حالا بیرون معبد ایستاده ام . دارم از تپه پایین می آیم.هر چه به بازار نزدیک می شوم ، همهمه بیشتر می شود.بازار عجیبی است . همه روپوش سپید بر تن دارند. همه سال های عمر خود را به صورت سکه درآورده اند و دارند خرید می کنند. بعضی ها تخصص میخرند. فروشنده وعده میدهد که اگر فلان رشته را بخرید، دیگر نانتان در روغن است. بعضی ها "تقرب" میخرند ، با این وعده که با آن میتوان به بورس رسید یا پست یا حداقل سهام فلان بیمارستان. بعضی ها غیر از عمر ، شرافت و صداقت شان را هم می فروشند.به جایش نگاه خیره ای را می خرند که حقیرانه میگوید: " فلانی عجب ویلایی دارد یا عجب ماشینی یا عجب پستی... " به پشت سر نگاه می کنم. خورشید در پشت معبد متروک در حال غروب است . با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می شوم.ساعت ۵ صبح است. اولین فکری که به سراغم می آید این است که حقوق اسفندم هنوز پرداخت نشده است. با خودم می گویم فردا از حسابداری پیگیری می کنم. سرم را دوباره روی بالش می گذارم . لحظه ای به یاد نوجوانی می افتم که در معبد دیدم. راستی او می دانست که دغدغه سحرگاه من در آستانه ۴۰ سالگی این خواهد بود؟ با افسوس دوباره به خواب می روم.این بار در میان جنگلی هستم، در آفریقا. نزدیکی های سحر است. ساختمانی چوبی در میان جنگل است ، وای ! این بیمارستان دکتر شوایتزر است در دل جنگل های آفریقا. باورم نمی شود که قهرمان بزرگ دوران نوجوانی ام را دارم می بینم. همان پزشک بزرگ و انسان دوستی که زندگی مرفه در بهترین جای اروپا را رها كرد و مثل قطره اي شد از رحمت بي منتهاي  خداوند در دل اقيانوس تيره رنج و بيماري در آفريقاي سياه. همان شمايل معبد متروك ... نزديك تر مي شوم . پشت پنجره چراغي روشن است . باز هم چندمين شبي است كه دكتر شوايتزر تا سحر بر بالين كودكي بيمار بيدار مانده است .

 راستي دكتر شوايتزر، تو در بازار چه خريدي؟ مگر مست بودي كه رنج و بيدار خوابي را خريدي؟ مگر حساب دستت نبود؟

او مرا نگاه مي كند. با نگاه نافذش از خواب بيدار مي شوم... بايد سراغ حسابداري را بگيرم ...

يك جام پر از شراب دستت باشد

تا حال من خراب دستت باشد

اين چند هزارمين شب بيداري است؟

اي عشق فقط حساب دستت باشد! 



جمعه بیست و دوم خرداد 1388  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام به دوستان عزیزم

در ویکی پدیا کارناوال بدین صورت تعریف شده است :

کارناوال یا کارنوال، یک جشن یا به عبارتی رژه همگانی در خیابان است که همراه با آن عنصرهایی از سیرک‌بازی و رقص‌های خیابانی آمیزه شده‌است. کارنوال بیشتر متعلق به فرهنگ رومی-کاتولیک است و کمتر عنصرهای پروتستانی را در خود جا دارد. با این وجود، این جشن در بیشتر جهان غرب جای محکم خود را پیدا کرده‌است.

مهمترین مکان هایی که کارناوال های معروفی دارن عبارتند از:

سیدنی در استرالیا

ریودوژانیرو و سائوپائولو در برزیل

سان‌دیه‌گو در کوبا

نیس در فرانسه

کلن، دوسلدورف و ماینز در آلمان

ونیز در ایتالیا و...

و اما بحث اصلی :

گاهی اوقات با دوستانم در این مورد بحث میکنم که در ایران هم مراسم مشابهی داریم که به نوعی میتونه یک کارناوال باشه ولی با این تفاوت که عمدتا در این کارناوال ها خبری از شادی نیست . مهمترین گردهمایی که در ایران به طور سالانه اتفاق میافته در ایام اول محرم صورت میگیره . همه مردم به خیابانها میان و به نوعی به تخلیه روانی خودشون می پردازن . در این ۱۰ روز مردم در جلوی امام زاده ها و مکان های اصلی شهرها جمع میشن و تا پاسی از شب به تماشای هیئت ها و دسته های عزاداری می پردازن . در این میان اقوام و دوستان معمولا دور هم جمع میشن و گپ و گفتگوی صمیمانه و شادی دارن که ذاتا با ماهیت این ایام تناسبی نداره . کلا وجود این گردهمایی ها به یک نیاز در جامعه ما تبدیل شده است مخصوصا برای جوانها . در سایر کشورها شاهد کارناوال های سالیانه هستیم و تمام مردم در این کارناوال های شادی شرکت میکنن و خودشون رو تخلیه میکنن . در ایران به دلیل اینکه چیزی به نام کارناوال شادی نداریم و نهایت امر ختم میشه به چند جشن ملی و مذهبی که اون هم خلاصه میشه به چند برنامه شاد و فیلم سینمایی از صدا و سیما ،بنابراین مردم منتظر میمونن تا یک فرصت مناسب پیش بیاد و خودشون به صورت خودجوش یک کارناوال راه بندازن . بارزترین نمونه این فرصت ها زمانی پیش میاد که تیم ملی فوتبال ایران بعد از هر چند سال یک بار به جام جهانی صعود میکنه ، در این زمان مردم منتظر فرصت، مخصوصا جوانها به خیابونها ریخته و به شادمانی و رقص و پایکوبی می پردازن. این مساله تا اونجایی که یادم میاد از بازی ایران و استرالیا شروع شد و در بازی ایران و آمریکا به اوج خودش رسید . در این بین تا جای ممکن پلیس کاری نداره ولی در مقابل بعضی ها که به آشوب گری مشغول میشن به شدت عکس العمل نشون میده.

نکته جالب بحث مربوط میشه به کارناوال های انتخاباتی امسال که تا کنون در ایران بی سابقه بوده . چندین شب پیاپی جوانها به بهانه حمایت از کاندیدای مورد علاقه خودشون بدون هیچ محدودیتی به شادی و رقص و پایکوبی پرداختن. اکثر مواقع تا نیمه های شب و حتی تا صبح (شب آخر مخصوصا) تو خیابونها بودن و تلافی این چند ساله رو درآوردن و چون میدونستن که دیگه این فرصت براشون در آینده ای نزدیک پیش نمیآد حسابی از فرصت استفاده کردن . این دقیقا همون چیزی است که جوانها بهش احتاج دارن = کارناوال شادی . نکته جالب توجه واکنش پلیس به این اجتماعات و کارناوال ها بود که با یک سیاست مدبّرانه حضوری آرام و آگاهانه داشت و همه امور را زیر نظر داشت و برخوردی ناشایست نکرد. مردم هم نشان دادن که فهم و درک آنها آنقدر بالا هست که با وجود اینکه ۲ گروه مختلف رو بروی هم صف آرایی کرده بودن ولی کوچکترین مشکلی پیش نیامد . رقص ، شادی ، پایکوبی ، طرفداری از نامزد مورد علاقه ولی در آرامش. قبول دارم که در بعضی مناطق درگیری مختصری هم داشتیم ولی با توجه به جامعه آماری بزرگی به وسعت ایران اسلامی عزیز میتوان از انها چشم پوشی کرد.

 امیدوارم رئیس جمهور آینده کشور که زمام امور را در دست میگیرد صرف نظر از اینکه چه شخصی باشه ، این فضای پشت سر گذاشته شده رو به یاد داشته باشه و زمینه ای رو برای بوجود آوردن کارناوال های شادی در بین مردم فراهم کنه که همانند این روزها جوانان با آزادی بیشتر به شادی بپردازن. این یک نیاز مهم برای جوان های پر شور و پر انرژی ایران است که در محیطی سالم و پاک و در فضایی آرام و تحت کنترل و بدون دخالت نیروهای مداخله گر ! به تخلیه درونی خود بپردازن . مساله ای که اگر مورد توجه قرار بگیره میتونه جلوی خیلی از فساد های نهان موجود در اجتماع رو بگیره .  



پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام به دوستان عزیزم

 جای همه شما خالی چند روزی با یکی از دوستان قدیمی سفر بودم ( البته به چند نفر دیگه هم گفتیم که بیان ولی برنامه هیچ کدوم جور نشد ) و برای اولین بار تو این ۱۰ سال اخیر به مدت ۴ روز متوالی نرفتم طرف کامپیوتر و اینترنت و یه جورایی در آرامش کامل بودم . حیف که این موبایل لعنتی نمیذاشت . دفعه بعد که برم مسافرت تفریحی حتما موبایلم رو خاموش میکنم که دست هیچ کسی بهم نرسه . اصلا میرم یک جایی که نه اینترنت باشه نه موبایل آنتن بده و نه تلویزیون داشته باشه . نمیدونید که چه آرامشی دارید وقتی از سر و صدای شهر و دود و دم و مزاحمت های دیگران دور باشی و مهم تر از همه دور بودن از داروخانه که جای بسی شکر دارد.

امروز که پیام های وبلاگ رو میخوندم دیدم که بچه های ورودی ۸۲ داروسازی اهواز هم به مدیریت مریم خانم وبلاگ راه اندازی کردن . به این عزیزان پیوستن به جمع داروسازان وبلاگ نویس رو تبریک میگم و امیدوارم موفق باشن . این هم آدرس این دوستان . حتما بهشون سر بزنید:

وبلاگ دانشجویان ورودی 82 داروسازی اهواز



 
 
درباره سايت


وبلاگ دانشجویان فارغ التحصیل ورودی 78 دانشکده داروسازی دانشگاه جندی شاپور اهواز
majidesmaeilian@yahoo.com


موضوعات


آرشيو مطالب

مطالب اخير


پيوند ها


پيوندهاي روزانه


آمار سايت


تبليغات وبلاگ