تبليغاتX
دانشجویان ورودی 78 داروسازی اهواز



سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان

با سلام به دوستان عزيز

 حدود 5/3 سال است كه از فارغ التحصيلي من و دوستانم ميگذره . الان كه به گذشته نگاه ميكنم ميبنم كه تمام بچه هاي هم دوره من دانشجوياني پاك ، صادق و با شرم و حيا بودند . نميخوام دانشجويان الان را زير سوال ببرم ولي زمانه تو همين 4 سال كلي تغيير كرده . ديگه از اون دانشجوها خبري نيست. دانشگاه شده مثل دبيرستان با اين تفاوت كه مختلط شده و محدوديت هايي كه تو دبيرستان داشتي براشته شده . اينجا با جنس مخالف همكلاس ميشي و بعضا هم كه دور از خانواده قرار ميگيري ديگه نميدوني از زور خوشي چه كار كني؟ قصد اهانت به هيچ كدوم از دانشجويان گرامي رو ندارم ولي اي كاش زمان دانشجويي ما رو هم ديده بوديد. اون زمان هنوز حجب و حيا بين دانشجويان دختر و پسر مانند امروز از بين نرفته بود . وارد محيط دانشگاه كه ميشي انگار آمدي سالن مد و فشن . همه جور قيافه عجيب و غريب ميبيني. موهاي سيخونكي ، ماهواره اي ، جوجه تيغي و ... البته اينكه تو اون سر چي ميگذره خيلي مهتر از روي اونه.  

 

اين مطلبي كه مينويسم به نقل از گاهنامه خط زندگي پيش شماره 5 ، پاييز 87 است.

اين دانشگاه، دانشگاه من نيست!

خداوندا !

در پيشگاه عدل الهيت به شكايت و دادخواهي آمده ام . باشد كه بيش از پيش در دامن پر مهرت پناه گيرم. تا اينگونه شاهد به سخره گرفتن نجابت و وقار زنانه ام نباشم!

داناي كل!

من يك زنم و يك مادر ...

مادري نگران و زني پريشانم كه در هيچ برهه از تاريخ دوهزار ساله كشورم چه زماني كه اسلام نياورده بودم و چه زماني كه مسلمان شدم و به خداي مخمد (ص) شهادت دادم و به حيا و شرم جاودانه زهراي اطهر (س) شيفته شدم و اسلام را باور كردم ، ايمان آوردم و پاك ترين مذهب اعتقادي جهان را مبناي ايدئولوژي فكري و الگوي زندگي فاني ام قرار دادم، اينگونه هراسان زندگي نكردم!

اينك دستي پنهان ، آرام آرام تيشه به ريشه قامت تاريخي زنانه ام ميزند، هويت مرا مورد تهديد قرار ميدهد ، شخصيتم را زير سئوال ميبرد و اصالت و وقار هم جنسانم را در معرض نابودي قرار ميدهد.

من بيمناك و هراسناك از وزش بادهاي مسموم ، نهال كوچکم را سخت در آغوش ميگيرم و به آينده مبهم نسل او مي انديشم. كسي كه از وجود من است ، انگيزه زندگي من است، دخترك كوچكي كه همچون من يك زن است.

معلمي هستم فارغ التحصيل يكي از دانشگاه هاي كشور كه وظيفه تعليم و تربيت نسل نوجوان كشور را بر عهده دارم. زماني كه من دانشجو بودم ، راه پله ها ، مسر تردد ما را از همكلاسي هاي پسر جدا ميكرد. طبقات ما از هم جدا بودند اما كلاسهايمان يكي بود و ما در فضايي مشترك درس مي خوانديم. و با شرم و حياي دخترانه در كنار هم كلاسيهاي غيور و متعصب به علم اندوزي و پيشرفت فكر ميكرديم. گاهي هم در اوج سالهاي جواني ، نيمه ديگرمان را در كلاس مي يافتيم و در پيوندي مقدس زندگي مشترك پاكي را آغاز ميكرديم.

قوانين دانشكده اگر چه سخت و دقيق بايد اجرا ميشدند اما در طرح ريزي پايه هاي اساسي شخصيت ما ، تاثيري مثبت داشتند . به همين دليل ، معيارهاي شخصي هم نسلان من مبتني بر زندگي سالم و خداجويي و احساس تعهدشان شايد تا حدود زيادي نشات گرفته از آن سال هاي علم و پاكي باشد.

اينك سالها از آن روزها گذشته است. من ديگر آن دختر شاد و جوان دانشجو نيستم. حالا من خود يك مادرم ، مادري كه دختري در سن بلوغ ، كنجكاوانه از گذشته من مي پرسد و در خاطراتم پرسه ميزند. تصميم گرفتم او را به فضاي آموزشي و محيط تحصيلي ام كه بهترين سالهاي جواني ام در آنجا گذشت ببرم و با آن دوران خوب پر خاطره ، با حياط دانشكده ، آن درخت هاي سبز قديمي آشنا كنم و برايش از بوي خوش پيشرفت و اميدي كه در فضاي نيمكت ها موج ميزند بگويم . پس به بهانه سر زدن به كتابخانه دانشكده او را با خود همراه كردم و به دانشگاه رفتيم.

در ابتدا از آن اطاقك نگهباني و آن پرده ضخيم كه دنياي ما را از بيرون جدا ميكرد اثري نديدم. با تعجب همراه با سيل پسرها و دخترها از يك در واحد به داخل محوطه رفتم . درحاليكه دست دختركم در دستم بود و هيجان را در چشم هاي سياهش به وضوح ميديدم، ناگهان در حياط دانشكده در جايي كه درخت ها نظاره گر وقار من و هم نسلانم و برگ ها محرم رازهاي جوانانه ما بودند، به خود آمدم ، چه مي ديدم؟ من اينجا چه ميكردم؟ .... دخترم را به كجا آورده بودم ؟ .... وحشت زده و سرخورده شدم . دوست داشتم چشم هاي دختركم را به روي اين بي بندو باري ، اين ولنگاري عجيب ببندم . عجيب براي اينكه ما ، در يك مركز آموزشي و تربيتي بوديم ! اما خبري از آن دانشجوهاي ساده درس خوان نبود.!

انگار تمام ابرهاي سياه دنيا در دلم زار ميزدند و من غمگين حس ميكردم دلم براي گذشته تنگ شده است .براي آن چهره هاي ساده معصوم ، براي آن سادگي و صفاي پسران همكلاسي ام كه در پس نگاه هاي پر حياشان ، غيرت سنتي پدرانشان هويدا بود. دلم براي آن جزوه هاي درسي ناب تنگ شده بود ....

حياط سرسبز دانشكده به همه چيز شبيه بود جز يك محيط آموزشي ! دخترها با شلوارهاي بسيار كوتاه و مانتوهايي خاص اصلا به دانشجو شبيه نبودند.

پسرها يا مردان آينده ، رنگ و بويي از مردانگي در شكل و شمايل عجيبشان به چشم نمي خورد! اگر از پشت سر نگاهشان ميكردي، فكر ميكردي دختري با موهاي بلند و زلف پريشان ، شبيه به مينياتورهاي اشعار حافظ با دلبري و با دست هاي سپيد و ناخن هاي مانيكور شده مدام براي پري روها اطوار مي ريزند!!

حس ميكردم پا به دنياي ديگري گذاشته ام حالم از اين همه ابتذال به هم ميخورد . آري اينجا دنياي ديگري بود. بيگانه با فرهنگ و عرف كشورم ، غريبه با حرفهاي اندرزگونه مادرم، در ان زمان كه سخن از متانت زن ، از نجابت ذاتي او مي گفت و از اينكه زن باعث پيشرفت خانواده و كشورش است و پشت هر مرد موفقي حتما زني ايستاده است، اما اينجا زنان پشت مردها ايستاده نبودند! آنها تكيه گاه مردان پر غيرت نبودند ، چرا كه از غيرت مردانه هم خبري نبود. ....

حيران و سرگردان به دخترم نگاه كردم ، با شرمندگي از تمام آنچه كه گفته بودم و خاطراتي كه در گوشش زمزمه كرده بودم. چشم هاي سياهش را مي ديدم كه چگونه كنجكاوانه و با دقت همه جا را مينگريست و ترسيدم « معصوميت از دست رفته » ... نه ... خدايا  نمي خواهم چشم هاي پاكش ، با اين همه ظواهر سطحي و پايين آشنا شود، ظواهري از جنس خاك نه از جنس روح الهي كه در جسم خاكيمان گذاشته اي. او در اوج كنجكاوي و من در غرق در وحشت و ندامت !

از لابه لاي آن دختر هاي سرخ مو، زرد مو، سياه مو ، آن عروسك هاي پر رنگ و لعاب و آن پسرك هاي ناتمام ، كه با مرد شدن تا آخر عمر فاصله داشتند به بيرون گريختم. به دنبال لحظه اي آرامش، چون اگر در خيابان هم اين ابتذال وجود داشته باشد، ميتوانم خود را تسلي دهم كه نه! اينها دانشجو نيستند، اينها با كتاب و دانش و درس بيگانه اند . سطح فرهنگشان پايين است كه اين گونه خود را همچون يك شيء تزئيني به نمايش مي گذارند. در خيابان ميتوانم همچون كبكي حيران مانده در برفي سنگين ، سرم را در سرماي سپيد برف فرو برم.

اين بي بند و باري ها از ويژگيهاي سني جوانان است؟

انرژي نهفته شده در نسل سوم و چهارم است؟

ميل به خود نمايي احساس غريزي و طبيعي است . هر چه كه هست ميدانم درست نيست. قابل تحمل نيست . پس حق من و امثال من در اين زندگي چيست؟ ما تمايلي به زندگي در اين فضا نداريم . دلمان نمی خواهد جوانانمان كه با خون دل رشدشان داديم و سالها زحمت براي تعليم و تربيت مذهبي ، انساني آنها كشيده ايم ، در اين فضاي مسموم درس بخوانند و از سيطره فرهنگي خانواده رها شوند، به بيراهه بروند.     

بايد تدبيري انديشيد ، هشيار شويم . افسوس وقتي كه خوابيم همه چيز به تاراج ميرود.

معلم امروز ، دانشجوي ديروز



یکشنبه سیزدهم بهمن 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان

با سلام به دوستان گرامی

تو عالم پزشکی هر کسی یک شیوه رو برای کسب درآمد انتخاب میکنه . اول از داروسازها بگم که نگید به بقیه حرفه های پزشکی توهین کردی.

قبلا هم گفتم اگه واقعا بخواهی تو داروخانه اصولی کار کنی و پایبند تمام اخلاقیات باشی داروخانه یک درآمد معمولی داره که میتونی باهاش روزگار سپری کنی ولی اگه بخواهی سریع پولدار بشی و به جاهای بالا برسی هزار تا راه داره که اکثر پراتیک ها اونها رو کامل اجرا میکنن.

چند وقت پیش شنیدم که یکی از همکاران محترم ارتوپد از وسایل استفاده شده برای بیمارن استفاده میکنه و فاکتور جنس اصل رو رد میکنه و....

نمیدونم چرا بعضی ها برای پول اینقدر حرص میزنن .

به کجا چنین شتابان ؟

امروز هم که یک اتفاق جالب برام افتاد تو داروخانه که کلی تعجب کردم . امروز دیدم که تعداد زیادی کودک دبستانی میآن داروخونه و نسخه دارن . تعجب کردم که این ها همه با هم مریض شدن؟

بعد از یکیشون پرسیدم که جریان چیه ؟ یک دفترچه نشون داد روی اون نوشته شده بود دفترچه سلامت. گفت به همه ما گفتن برید دکتر فلانی تا اینها رو امضا کنه . جناب دکتر هم از همه مبلغ ویزیت رو گرفته و  تائید میکرد که کودک سالم است .

نکته غم بار تر اینکه برای همه دارو هم مینوشت تا برگ دفترجه رو هم بکنه . کوآموکسی کلاو یک نمونه اش بود . به دختره گفتم مگه سرما خوردی؟ گفت : نه . حالش هم خوب خوب بود . 

نمیدونم وجدان کاری و اخلاق پزشکی چی شده ؟ برای کسی که بیمار نیست داروی آنتی بیوتیک بنویسی؟  



پنجشنبه سوم بهمن 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام خدمت دوستان عزیز

برخی از دوستان پیام دادن که نمیتونن بعضی از کتابها رو دانلود کنن. متاسفانه سرور parsaspace که من اکثر فایلها رو در این سایت آپلود میکنم توسط مخابرات فیلتر شده . دلیلشو نمیدونم ولی اگه تا چند روز دیگه درست نشد باید دنبال یک سرور دیگه باشم.


امروز فایل دانلود کتاب IV Drug Handbook  رو درست کردم . اگه فایل دیگه ای هم مشکل داشت پیام بذارید تا مشکل دانلود اونو درست کنم.



 
 
درباره سايت


وبلاگ دانشجویان فارغ التحصیل ورودی 78 دانشکده داروسازی دانشگاه جندی شاپور اهواز
majidesmaeilian@yahoo.com


موضوعات


آرشيو مطالب

مطالب اخير


پيوند ها


پيوندهاي روزانه


آمار سايت


تبليغات وبلاگ