تبليغاتX
دانشجویان ورودی 78 داروسازی اهواز



دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان

با سلام به دوستان گرامی

شاید این مطلبی که الان از اون صحبت میکنم خیلی مرتبط با تیتری که برای اون انتخاب کردم نباشه ولی در کل موضوعی است که امروز ذهن منو به خودش مشغول کرده. چند روزی هست که برای گرفتن گواهی امضاء باید به یک دفتر ثبت اسناد رسمی میرفتم ولی وقت نمیکردم تا اینکه امروز ساعت ۱.۳۰ رفتم به دفتر نزدیک خانه مان. مدارک را دادم و منتظر شدم . خلوت بود شاید ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید. فردی که اونجا کار میکرد گفت چون بانک تعطیله پول رو نقدی همین جا پرداخت کنید  من هم از خدا خواسته که دیگه تو بانک معطل نمیشم. گفت میشه ۳۵۰۰ تومان.  برای یک گواهی امضا که در کل ۵ دقیقه هم وقت نگرفت و نهایتا ۲ تا کاغذ رو امضا میکنی! در همین حین چشمم افتاد به یک برگه کاغذ بزرگ که روی اون نوشته شده بود هزینه کپی برابر اصل ۲۵۰۰ تومان میباشد.  نمیدونم تا حالا این کار رو کردید یا نه ولی روالش اینه که مثلا کپی شناسنامه رو میبری و اون دفتردار با اصل شناسنامه تطبیق میده و یک مهر میزنه روش. ۲۵۰۰ تومان هم میگیره.

در همین حین داشتم به تفاوت کار خودمون با کار این عزیزان فکر میکردم که برای یک مهر زدن این هزینه رو میگیرن و کار خاصی هم انجام نمیدن و مردم هم با جون و دل پول رو میدن و میرن. نه داد و بیدادی نه ناسزایی نه تهمتی که شما مگه از بیمه ها پولشو نمیگیرید نه اینکه بگن ایشالله حرومتون باشه و نه چیزای دیگه.....

شاید تقصیر خود ماست که مردم رو بدعادت کردیم که هر چی دلشون میخواد به ما بگن . پس چرا هیچ کس تو این دفترخانه ها داد و بیداد نمیکنه و برای کار به این جالبی ادعایی نمیکنن که چه خبره اینقدر پول میگیرید  و .... همه مودب میشینن. کلی وقتشون تلف میشه . صداشون هم در نمیآد. پول درست و حسابی هم میدن . آخر سر هم به شدت تشکر کرده و رضایت مندانه دفتر رو ترک میکنن....

آرزو به دل موندیم که ببینیم مردم تو داروخونه اینطور رفتار کنن.

در همین حال و هوا بودم که دفتردار گفت که این برگه ها رو ببرید تا آقای .... مسئول دفتر امضا کنن.

وقتی رفتم پیش ایشون چیز جالبی دیدم . روی یک تابلو در حد کاغذ آ ۴ نوشته شده بود:

سوگند نامه

در پیشگاه خداوند قادر  و متعال سوگند یاد میکنم که ....... متنی مشابه تمام سوگند نامه ها که نشانه این است که ما به اصول اخلاقی و الهی پایبندیم و از آنها تختی نمیکنیم.

پایین سوگند نامه هم اسم و امضاء مسئول دفتر بود.

یاد سوگند نامه ای افتادم که در پایان جلسه دفاعیه اون رو خوندم. متن اون بسیار زیباتر و جامع تر بود. هر چی گشتم که پیداش کنم تا بذارم تو وبلاگ و با خوندن مجدد اون یادمان بیفتد که ما چه مسئولیتی رو تقبل کردیم و چه سوگندی خورده ایم پیداش نکردم. بعضی از بچه ها  اون رو صفحه آخر پایان نامه خودشون میذارن ولی من متاسفانه این کار رو نکردم.

ولی اگر روزی داروخانه بزنم حتما اون رو به صورتی شکیل تهیه میکنم و جلوی چشم تمام بیمارن میگذارم تا دیگر کسی جرات نکنه به ما تهمت کم فروشی و گران فروشی بزنه . خیلی خوبه که مردم اون رو بخونن و بدونن که پزشکان جامعه با ذکر سوگندی وارد عرصه طبابت میشوند که تا آخر عمر باید به اون پایبند باشن. هستند افرادی که این سوگند برای آنها جملاتی بی مفهوم بوده و هست ولی اکثر داروسازان به این سوگند ایمان دارند و اون رو با جان و دل به کار میبندند.

پس بیائید یک بار دیگر به یاد بیاوریم که در پیشگاه خداوند به رعایت کردن چه چیزهایی سوگند یاد کرده ایم .



دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام به دوستان گرامی

حذف حق فنی داروخانه ها ، سوء تفاهم یا حرکت هدف دار؟

این خبر تامل برانگیز در وبلاگ خبر رسانی انجمن داروسازان تنکابن(شهسوار) آمده است:

مرکز تحقیقات مجلس شورای اسلامی به در خواست آقای دکتر توکلی ، ریاست این مرکز و نماینده

مجلس طرحی را با عنوان حذف حق فنی داروخانه ها آماده ارائه به صحن علنی مجلس نموده است .

این انجمن در روزهای آینده به بررسی دقیق تر این مساله می پردازد.در حال حاضر توصیه ما به کلیه

انجمنهای داروسازان سراسر کشور ، واکنش سریع ، منطقی و مستدل به این مساله و نیز ارتباط با

نمایندگان محترم مجلس در مناطق خود می باشد.

با تشکر از این همکاران گرامی جهت اطلاع رسانی مفیدشان.



سه شنبه نوزدهم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام به دوستان گرامی

اعتراض کردن به یک نوشته در یک هفته نامه حق مسلم تمام همکاران عزیز است و شنیدن جوابیه اون هم حق مسلم کسی است که اون رو نوشته. دوست گرامی مان جناب آقای علی مرسلی نویسنده مطلب طنزی (که از دید من توهین به داروسازان بود) در نشریه سپید لطف کردن و جوابیه زیر رو برای ما ارسال کردن . من هم اون رو در وبلاگ میگذارم. به پاس احترام به اين دوست طنز نويس.

 

سه شنبه 19 آذر1387 ساعت: 20:24

توسط:علی مرسلی

سلام دوست عزیز و همکار محترم
به طور اتفاقی فهمیدم که مطلب من در هفته نامه سپید را توهین به صنف داروسازان تلقی کرده ای.اصلا روی این بحث نمی کنم که مطلب واقعا توهین بوده است یا نه ...اگر توهین بوده است از شخص تو که آن را توهین کرده ای عذر می خواهم.
علت قراردادن این نظر فقط تاکید روی این نکته بود در جامعه امروز ظرفیت تحمل و تولرانس ما پایین آمده است...شاید طبیعی ترین کاری که در شرایط متعادل در برابر این مطلب که خودت هم به طنز بودن آن اشاره کردی خندیدن بود(همان کاری که دوستانت کرده اند) ولی اینکه چرا شرایط به گونه ای رقم خورده که هر مطلبی از این دست توهین و غرض تلقی جای بحثش اینجا نیست.البته مطمئنم تقصیر تو، من و امثال ما نیست به خشت اول بنیان جامعه ما ربط دارد.
شاید حقوق صنفی ما در جایی غیر از صفحه طنز هفته نامه صنفی خودمان باشد...شاید در انتخابات نظام، در اعتراض به اوضاع آموزشی دانشگاه ها، در اعتراض به روال پذیرش دانشجو و ... بهتر و موثر تر بتوانیم برای هم بوق بزنیم!

از توجهت ممنونم
Ali.morsali@gmail.com

 وب سایت   پست الکترونیک



جمعه پانزدهم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام خدمت دوستان عزيزم

دوست گرامي ام جناب آقاي دكتر نويد اخوت پور در مقاله اي به عنوان تاملی بر ماوقع... به صورت جذابي به بيان مشكلات داروسازان جوان پرداخته اند. من قسمتي از اين مقاله رو براتون ميذارم.

تاملی بر ماوقع...

امشب بیدار مانده ام، نه به خاطر اینکه زیاد فکر کردم، بلکه شاید فکر امانم بریده است..
شاید میشد راحت گرفت و خوابید اما...

بگذار ببینم، من اینجا چکار میکنم، من کی هستم؟ من در این دنیا چه کاره هستم؟ آینده شغلی من به چه شکلی خواهد بود؟

بهترین ایده شاید این باشد که در حال خود تاملی دگر کنیم...

چرا که نه؟

میخواهم بدانم:
نظر شما در باب تاسیس یک بقالی وشاید حتی یک سوپرمارکت نقلی وشیک در یک محله شلوغ چیست؟

چرا؟؟

چرا نه؟؟


                       براي خواندن بقيه مقاله به لينك زير برويد. حتما بخوانيد:

تاملي بر ماوقع...


داروسازان شرق

بچه هاي ورودي ۸۵ داروسازي مشهد با راه اندازي اين وب سايت جالب نمونه آشكار يك ورودي مجازي رو ارائه كرده اند. به دوستان گرامي توصيه ميكنم حتما به اين دوستان سر بزنيد. من خودم وقتي رفتم ياد دوران دانشجويي افتادم. اميدوارم بقيه دانشكده ها هم با افتتاح چنين وبلاگي شرايطي فراهم كنن تا بتونيم يك دانشكده داروسازي مجازي در اينترنت بوجود آوريم. خيلي جالبه كه بچه هاي ورودي ۸۵ مشهد بتونن جزوه هاي ساير ورودي هاي ۸۵ دانشكده هاي ديگر رو هم بخونن و با مطالب ارائه شده به خودشون مقايسه كنن.

  



دوشنبه یازدهم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان

با سلام خدمت دوستان عزیز

اکثر شما دوستان عزیز اسم معلمان دوران ابتدایی خودتون رو فراموش نکرده اید. حداقل اسم معلم کلاس اول رو یادتونه. نوشتن این مطلب بهانه ای است جهت یادآوری معلمان و اساتید گذشته ام و تقدیر و تشکر از آنها.

معلم کلاس اولم رو هیچ وقت یادم نمیره : خانم مینا. بسیار مهربان و دلنشین. تو چند سال اخیر چند باری دیدمش. یک بار برای فوت همسرش به مسجد رفتم و چند باری هم تو خیابون زیارتش کردم. هر بار که میبینمش به ۲۰ سال قبل برمیگردم یاد روزهایی میافتم که سر کلاسش بودم. همچنان مثل روزهای اول دوستش دارم.

سال دوم: خانم عظیمی. سخت گیر ولی مهربان. ایشون رو هم چند ماه پیش دیدم.

سال سوم : خانم قزلباش. اگه اشتباه نکنم کرد بود . لهجه بسیار شیرینی داشت. هیچ خبری از ایشون ندارم ولی امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشه.

سال چهارم : خانم کریمی. بسیار جذاب و سختگیر و مهربان. چند ماه پیش بعد از اینکه خانم مینا رو دیدم بلافاصله ایشون رو دیدم. خیلی برام شیرین بود. حس دوران کودکی بسیار لذت بخشه. 

سال پنجم: آقای بغدادی. یکی از بهترین معلمان آقا که داشتم. همیشه تو ذهنمه. هنوز دفتر مشق هایی که برام امضا کرده رو دارم. ایشون رو هم چند ماه پیش تو یک مغازه دیدم. خودمو معرفی کردم خیلی خوشحال شد .

اسامی دبیران دوران راهنمایی رو تقریبا یادمه : آقایان قدسی . محمدی . زندی . آل حسینی. کریمی و ...

دوران دبیرستان رو بیشتر یادمه : آقایان غفوری . عظیمی . مختاری . اسکندری . احمدی . قاسمی . محمدی . عاشوری و مرحوم شهید حاج عباس نجفی که الان اسم مدرسمون رو به یاد و احترام ایشون گذاشتن.

حاج عباس دفاعی بهمون درس میداد. البته در آموزش و پرورش هم سمت داشت. هیچ کس نبود که ازش به نیکی یاد نکنه . انقدر مهربون و دوست داشتنی بود که همه بچه ها دوستش داشتن. هر چی میگفت همه قبول میکردن . اهواز بودم که دوستام خبر شهادتش رو بهم دادن . مجروح جنگی بود. نمیدونم چند درصد چون هیچ وقت حاضر نبود بگه. فوتبالیست قهاری هم بود. دوران جنگ هم که از فرماندهان کاردرست به شمار میرفت. از تمام دوستان عزیز میخوام که برای تمام معلمان از دست رفته فاتحه ای بخوانند.

دوران دانشجویی هم که اکثر اساتید رو بچه های داروسازی اهواز میشناسن. نسبت به همه اونها ارادت دارم و از تمامشون سپاسگذارم ولی یک تشکر مخصوص دارم از استاد راهنمای گرامی ام سرکار خانم دکتر نسرین عاقل ( استاد محترم فارماکوگنوزی) 

چند روز پیش که داشتم ایمیلم رو چک میکردم دیدم ایشون برایم ایمیل زدند. خیلی خوشحال شدم از اینکه دیدم یک استاد بعد از گذشت چند سال هنوز هم به فکر دانشجویان قدیمی خودش هست. این بسیار ارزشمنده و برای دانشجویان فعلی که در آینده به جمع اساتید می پیوندند یک نوع آموزش و تعلیم دوبارست . خانم دکتر لطف کرده بودن و  آدرس مجله ای رو که مقاله پایان نامه ام در اون چاپ شده بود برایم فرستادن. البته ناگفته نماند که ایشون در کل فرآیند پایان نامه مخصوصا روزهای دفاعیه بنده هم بسیار نقش مهمی داشتند. تو اون روزهایی که استرس شب و  روز آدم رو فرا میگیره. آرامشی که یک استاد بهت میده بسیار نجات بخشه. هنوز یادم هست سر جلسه دفاعیه زمان ارائه پایان نامه هر وقت به هیئت داوران نگاه میکردم استرسم زیادتر میشد ولی خانم دکتر عاقل با اشاره های خودش میگفت خوبه ادامه بده . این معنای واقعی استاد راهنماست.

مجدد و صمیمانه از ایشون تشکر میکنم و برای این استاد گرامی در تمام مراحل زندگی آرزوی موفقیت میکنم.



دوشنبه یازدهم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی

Helping hand عنوان پروژه ای است که در حال راه اندازی توسط جمعی از دوستان عزیز داروساز میباشد. این اقدام به همت دکتر ایکس عزیز پایه گذاری شده . برای اینکه با این پروژه آشنا بشید اجازه بدید از زبان خود دکتر ایکس برایتان بازگو کنم:

فقط به اطلاع دوستان عزیز علاقمند به همکاری در این پروژه میرسانم جهت انجام هماهنگی های لازم به وبلاگ دکتر ایکس سر بزنید.

یک تراژدی، یک ایده

خیلی وقفه افتاد در نوشتنم...میخوام ایده ای رو که مدتها است در ذهنمه با جریانی که باعثش شد رو تعریف کنم و از دوستان نظر بخوام.

حدود یک سال و نیم پیش، ایمیلی از طرف دختر جوانی به اسم نیلوفر ۲۱ ساله اهل رشت به من رسید که برای درمان مادرش که مبتلا به سرطان سینه متاستاتیک بود کمک میخواست. ظاهرا" با خیلی از کسانی که پزشک یا داروساز بودند و مشخصاتشون رو در جایی در وب ثبت کرده بودند تماس گرفته بود بلکه دست معجزه گری پیدا بشه و زندگی مادرشو نجات بده. پنج سال درگیری با این بیماری مادر همه اعضای خانواده رو داغون کرده بود.

در وهله اول من هیچ کاری نتونستم براش انجام بدم که بیش از اقدامات درمانی انجام گرفته موثر باشه. همه کار شده بود اما متاسفانه هر بار یک پله از بیماری عقب تر بودند. تنها کار مفید من برای مدت زیادی حدود شش ماه، نشستن پای درد دل این دختر خانم توی چت بود که زیر فشار این درد داشت له می شد، اما تا میخواست تسلیم بشه بهش روحیه می دادم و تمام تلاشمو کردم که نور امید تو دلش خاموش نشه.

تا اینکه یک روز پزشک معالج مادر، داروی Faslodex®)Fulvestrant)  رو به عنوان خط آخر درمان تجویز کرد، داروی تزریقی بسیار تخصصی و گران  قیمتی که تازه اون موقع  موجود هم نبود. اندیکاسیون این دارو دقیقا" اینه :

 treatment of hormone receptor positive metastatic breast cancer in postmenopausal women with disease progression following anti-estrogen therapy

خودتون تصور کنید که چه قدر خوشحال شدم وقتی این اندیکاسیون رو دیدم! گفتم این بار دیگه میتونم یه کار عملی و واقعی برای نیلوفر و مادرش بکنم. به هر قیمتی بود و البته به لطف خدا، از طریق دوست یکی از بهترین دوستانم، از کانادا این دارو رو تهیه کردم و به محض رسیدنش با هواپیما از همون فرودگاه مستقیم فرستادم رشت. همون شب دارو تزریق شد و حال بیمار کمی بهبود پیدا کرد...

حالا که حریف کمی ضعیف شده بود نباید امانش می دادیم. اما قیمت دارو خیلی گرون ( ۷۰۰۰۰۰ تومان در خود کانادا و ۱۵۰۰۰۰۰در دوبی قیمت داشت) و کمیاب بود. حالا گرونی هیچی، اینا وضع مالیشون بد نبود و منم ازشون همون موقع هزینه نگرفتم، اما کمیابی؟ هر یک ماه باید این دارو تزریق می شد و من به شدت در تلاش بودم... آخرش هم تونستم از یه کانال دیگه پیدا کنم اما...ظهر روزی که کار این دارو OK شد و به برادر نیلوفر زنگ زدم که آماده دریافت دارو باشه، بهم گفت : " تموم شد دکتر".

صبح همان روز، دو ماه بعد از تزریق Faslodex،  مادر نیلوفر به علت بازگشت عوارض متاستاتیک از دنیا رفته بود.

اون روز دنیا رو سرم خراب شد، جوری که مجبور شدم از شرکت مرخصی بگیرم و برم خونه. مدام با خودم فکر می کردم اگر روابط بهتری داشتم و نفوذ قدرتمند تری حتما" می تونستم به موقع دارو رو تهیه کنم و نجاتش بدم. این خانواده به من امید بسته بودند. من سوگند خورده بودم تا جایی که توان دارم از جان انسان های دیگه در برابر بیماری ها محافظت کنم اما...

برای چهلم مادرش به رشت رفتم و در مراسمشون شرکت کردم...داستان تلاش مختصر منو برای همه فامیلشون تعریف کرده بودند و همه با چشم گریان از من تشکر می کردند...هر چند در نهایت نتونستم کاری بکنم و به نظر خودم مستحق این همه لطف نبودم.

 اما الان میخوام کاری کنم. این بار برای همه مادرها، برای همه نیلوفرهای مظلوم این دنیا، برای همه اونایی که به بیماری های اینچنینی دچارند.

اکثر ما دارای روابط حرفه ای خاص با بقیه همکاران هستیم که به این واسطه میتونیم خیلی از کارها رو راحت تر، سریع تر یا با هزینه کمتر انجام بدیم. مثل هزینه یا/و وقت عمل جراحی، ویزیت، آزمایش، عکس، MRI، CT، تهیه دارو که هر کدومش میتونه باری رو از دوش بیماری برداره یا حتی در بعضی موارد جونش رو نجات یا حداقل طول عمر مفیدش رو افزایش بده.

این کارها همه روابطی انجام میشه و هزینه مالی برای ما نداره.

ایده من ایجاد سایتی است که در اون هر یک از همکاران که میتونه و میخواد از روابطش در این راه بدون هیچ چشمداشت مالی استفاده کنه،  ثبت نام کنه و از طرف دیگه هم بیماران نیازمند با شرح دقیق مشکل خودشون مراجعه می کنند. این مشکلات بررسی میشه و همکارانی که میتونند کمکی بکنند (غیر مالی، فقط روابطی) اعلام آمادگی می کنند و با خانواده بیمار لینک داده خواهند شد.

من اسم این سایت رو www.helpinghand.ir گذاشتم و قبلا" رجیستر کردم. اما برای روش طراحی و اداره اش به نظر، یاری و همراهی تک تک شما دوستان نیازمندم. مشتاقانه منتظر نظرات شما هستم.



پنجشنبه هفتم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان
با سلام به دوستان گرامی

با توجه به گزارشات ارسال شده و بررسی های به عمل آمده توسط معاونت غذا و داروی دانشگاه علوم پزشکی اراک مشخص شده که در برخی از بسته های قرص سیتالوپرام ۲۰ میلیگرم ( تیدی پرام ) شرکت تولیدارو به شماره سری ساخت ۸۶۰۰۱ و انقضاء ۰۷/۲۰۰۹ حاوی بلیستر  قرصهای آتورواستاتین ۲۰ میلیگرم ( تیداتور) میباشد.



چهارشنبه ششم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان

با سلام به دوستان عزیز

امروز اتفاق جالبی تو داروخونه افتاد. ساعت ۶ غروب بود و مثل همیشه داروخانه شلوغ . در این میان دیدم که یکی از بچه های داروخانه داره با یک آقایی بحث میکنه . طرف دنبال صاحب داروخانه بود. فکر کردم که از اداره مالیات یا مشابه اون آمده. رفتم گفتم بفرمائید:

جواب: از نیروی انتظامی هستم . شما چرا تو داروخانه خانمهاتون رعایت شئونات رو نمیکنن؟

یک فرم هم درآوردکه طرح سرکشی به اماکن عمومیه.

 حالا قضیه کلا این بود که یکی از همکاران خانم که برای بررسی نسخ در شیفت خارج از ساعت کاری خودش آمده بود روسری سرش کرده بود . روپوش و مقنعه نداشت.

خلاصه تو فرمش نوشت که در داروخانه شئونات رعایت نمیشه و تذکر لازم داده شده . بعد اضافه کرد در مرتبه بعدی با شما برخورد میشه.

گفتم چه کار کنم بهش بگم چادر سرت کن. الان وقت کاری ایشون نیست برای کاری آمده داروخانه . 

جواب: به هر حال تو داروخانه است با ظاهر نامناسب.

بعد هم به در و دیوار نگاه کرد و ادامه داد شما حق ندارید عکسهای مستهجن !! بزنید. خوشبختانه به قول این آقا از این عکسها که نداشتیم . پرسیدم اگه مشکل داره چرا اجازه میدید چاپ کنن اونوقت میگی نباید تبلیغات رو تو داروخانه بزنید. 

در پایان هم پرسید چند تا مرد اینجا کار میکنن ؟؟؟!!!

گفتم بفرما داخل هم ببین . در جواب: با نماینده های دانشگاه حتما میآییم.

نمیخوام اصلا این طرح رو ببرم زیر سئوال یا نحوه برخورد این عزیز رو ولی اینکه داروخانه ها رو با محل هایی مثل بوتیک لباس فروشی و .... یکی کنی کار جالبی نیست.

حتما چند روز بعد هم میرن مطب پزشکها که منشی شما شئونات رو رعایت نمیکنن. چون اکثر اونها با روسری هستن....

همه جور بازرسی از داروخانه دیده بودیم به جز این یکی . حالا باید هر روز به پرسنل یادآوری کنیم که روسریتو درست سرت کن . مقنعه بپوش  و.....



شنبه دوم آذر 1387  توسط دکتر مجید اسماعیلیان

با سلام به دوستان عزیز

چند روزی هست که حسابی سرما خوردم و افتادم. دیگه حالی برای آپ کردن ندارم. ولی چیزی که باعث شد تا این مطلب رو بنویسم اتفاق امروز بود.

بعد از ۳ روز که رفتم سر کار تمام همکاران اداره برام طبابت کردن.

یکی میگفت دارچین دم کن بخور. اون یک میگفت ۴ تخمه بخوری خوب میشی. نفر بعدی : دکتر دونه به بخور گلوتو نرم میکنه و....

دست همشون درد نکنه به هر حال لطف دارن ولی جالب تر از همه یه سرایدار داریم به اسم مش رحیم خیلی آدم باحالیه. امروز آمد گفت : دکتر !!! برات طبابت کنم ؟ گفتم بفرما .

مش رحیم:

 کپسول آموکسی سیلین هر ۸ ساعت.

شربت دکسترومتورفان روزی ۴ بار . اگه اکسپکتورانت هم بود خوبه خلط آوره.

قرص سرماخوردگی هر ۶ ساعت

قرص استامینوفن هم روزی ۳ تا بخوری خوبه . اگه تب داشته باشی برطرف میشه.

جالب اینجا بود که اسم هیچ کدوم از داروها رو اشتباه نگفت.

ازش پرسیدم مش رحیم چند کلاس سواد داری؟ گفت هیچ چی  

این فرهنگ مردم ما در موارد خود درمانی است اونوقت به داروسازها میگن دارو بدون تجویز پزشک به بیمارها ندین. تو مملکت ما که خدایی هر که به دنیا میآد مادرزاد دکتری عمومی رو داره. اینقدر تو شکم مادرش از این تجویزها شنیده که همه رو بلده...



 
 
درباره سايت


وبلاگ دانشجویان فارغ التحصیل ورودی 78 دانشکده داروسازی دانشگاه جندی شاپور اهواز
majidesmaeilian@yahoo.com


موضوعات


آرشيو مطالب

مطالب اخير


پيوند ها


پيوندهاي روزانه


آمار سايت


تبليغات وبلاگ