امروز بعد از ظهر به طور اتفاقی روزنامه جام جم مورخ ۲۱/۸/۸۷ را داشتم تو یک مغازه میخوندم . یک تیتر جالب در بخش تماسهای تلفنی که مردم مشکلاتشون رو بیان میکنن زده بود با عنوان اشتباه در تحویل دارو!! برام جالب شد رفتم و متن اون رو خوندم یک آقایی ضمن تماس تلفنی با روزنامه جریان رو اینطور تعریف کرده بود که چند وقت پیش برای دریافت دارو به داروخانه مراجعه کردم و بعد از دریافت دارو در منزل متوجه اشتباه داروخانه شدم که به جای قطره بینی برای من قطره چشمی گذاشتن و من با خوندن جعبه دارو متوجه اشتباه شدم ولی وقتی به داروخانه مراجعه کردم اونها با بی تفاوتی قطره رو عوض کردن.
جالب اینکه در پایان این آقا از مسئولان وزارت بهداشت!!! خواسته افراد با صلاحیت بیشتر تو داروخانه ها بذارن.
اولا واقعا من که نمیدونم تو داروخونه با کدوم ساز این مردم باید ......
ثانیا کاشکی همکاران محترم داروخانه به جای بی تفاوتی حداقل به این بیمار توضیح میدادن که ریختن قطره چشمی در بینی و گوش هیچ ضرری نداره و به این مساله نمیشه گفت اشتباه پزشکی!!! تا کار به روزنامه و وزارت بهداشت!!!! و.... نکشه.
چند روز پیش هم یک دعوای درست و حسابی تو داروخونه با یکی از بیمارها داشتیم که شما چرا اختلاف قیمت یک دارویی که گرون شده رو از مردم میگیرید. هرچی میگفتیم که بیمه فقط اینقدر از پول دارو رو میده باز متوجه نمیشد و داد میزد. دست آخر پرسنل داروخانه هم صداشونو بردن بالا و کار بالا گرفت و ..... آخر سر ما از خیر نسخه گذشته و داروها رو هم دادیم بیمار که فقط بره و وقت بقیه بیمارها رو که منتظر بودن نگیره.
این ها رو گفتم تا به اصل ماجرا برسیم: حکایت شیرین درس خونده ها که از زور شیرینی کام ما رو تلخ کرده
نمیخوام ارزش علم رو ببرم زیر سئوال .همیشه دوران کودکی میگفتن علم بهتر است یا ثروت؟ ما هم که جو گیر بودیم میگفتیم علم!!! ولی الان بارها و بارها شده که پشیمون میشم و میگم مسلما ثروت بهتره... وقتی تو روزنامه میخونی که فلان فوتبالیست تو یک تیم نه چندان مطرح لیگ برتری که نهایتا دیپلم تجربی داره و از بد حادثه یا هم سن تو یا از تو کوچکتره این ماشینها رو تا حالا عوض کرده:
پیکان - پژو ۲۰۶ - پرشیا - زانتیا - هیوندای آزارا و نهایتا هم سانتافه .تازه ناراحته که چرا ایران خودرو پژو ۴۰۷ ( آخرین مدل پژو که آمده تو ایران) رو با شرایط در اختیارش قرار نمیده !!!
واقعا آدم از علم و دانش بیزار میشه. تو محیط داروخونه اون طوری باهات برخورد میکنن و تو زندگی هم که هشت (۸) و نهت (۹) حسابی به هم گره خوردن.
وقتی درسم تموم شده بود و تازه عشق خدمت رسانی داشتم یکی از دوستان دبیرستانم رو دیدم. گفت دیپلم رو که گرفتم رفتم دنبال کار الان یک حوضچه پرورش ماهی دارم که حداقل ۱۵۰ میلیون پولشه. تو چی داری؟
خندیدم و گفتم ۱.۵ میلیون هم ندارم . یه دکتری داروسازی که الان با ۷۲ میلیون به راحتی قابل خریدنه. منظورم همین شعبه های بین المللی دانشگاه های تیپ یکه.
و یک احساس سرخوردگی که چرا اصلا آمدم سراغ علم که تو جامعه ما اصلا برای اون ارزشی قائل نیستن. نه مردم و نه مسئولان .
یک جوک جالبی یک جا خوندم که نوشته بود :
وقتی پولداری و چرت و پرت میگی . بقیه میگن : چیزی فرمودید؟ وقتی هم که بی پول باشی وقتی حرف حساب بزنی میگن: باز تو چرت گفتی؟
حالا به نظر شما کدوم بهتره علم یا ثروت؟





