با سلام به دوستان عزیزم

این عکسه هیچ ربطی به مطلب این پست نداره .
نمیدونم چرا از این عکسه خوشم آمد . داشتم دنبال یک عکس برای این مطلبم میگشتم که با این عکس مواجه شدم. شاید به دلیل اینه که تا به حال این همه آدم تو یک وبلاگ ندیده بودم، شاید هم این همه آدم یکجا تو یک وبلاگ من رو ندیده بودن و اینجوری به من زل نزده بودن .
دنبال یه عکس مناسب میگشتم در مورد فقر و ثروت . ظاهرا که این بالایی ها وضع مالی بدی ندارن . تو یک نشریه چند روز پیش این چنین خواندم که :
شیخ محمد بن راشد آل مکتوم ( نمی شناسیدش؟ زیر پاتون رو نگاه کنید ! البته تو نقشه ) حاکم دبی، به همسر جدیدش یک جزیره کامل هدیه داده . فکرشو بکن .نه یک ویلا تو جزیره بلکه خوده جزیره . نمیدونم این عربها این همه خاک رو از کجا میارن که آب اطرافشون رو جزیره میکنن. نه ! از ایران ؟ محاله . خوب همین کارا رو میکنن که توقع دختر خانم های ایرانی هم بالا میره و ..... بعدش هم که سن ازدواج میره بالا و کی دیگه حال داره زن بگیره . ببینم با حقوق ما با احتساب اینکه قیمت زمین ثابت بمونه و ما همه اون رو جمع کنیم ، چند صد سال دیگه میتونیم یه جزیره برای همسر جدیدمون !!! ( ببخشید اشتباه لپی شد ) بخریم ؟ چند وقت پیش فیلم زن دوم رو گرفته بودم که آخر هفته که بیکار شدم نگاه کنم. اخوی گرامی از در نیامده تو با دیدن این سی دی گفت تو هنوز اولی رو نگرفته رفتی سراع دومی
گفتم: آخه میگن دومی بهتره .
( با این مطالبی که نوشتم فکر کنم خونم حلال شد ) . نمیخواستم بحث به اینجا بکشه ولی فیلم قشنگی بود. اگه وقت داشتید اون رو ببینید . چند روز پیش تو یک سمینار بازآموزی در مورد روانشناسی محیط کار صحبت شد . مدرس گرامی در یک کارخانه مشغول فعالیت و تحقیق بود . صحبت از این شد که ما به کارگران خودمون روش صحیح پول خرج کردن رو یاد ندادیم . ایشون ادامه داد: به عنوان مثال ما در کارخانه خودمان در یک مقطع زمانی حقوق کارگزان رو افرایش دادیم . ابتدا اونها وسایل زندگی شون رو عوض کردن و نو گرفتن ولی بعد از مدتی شروع کردن به زن دوم گرفتن . ( خوب وسایل نو و جدید بانوی جدید هم میخواد ) تعداد کارگزان ۲ زنه این کارخونه از ۳ عدد در عرض چند ماه به ۴۵ نفر رسید .
خوب یکی نیست بگه جنبه داشته باشید دیگه . حالا پولتون زیاد شده باید شلوارتون هم ۲ تا بشه . شما ببینید در مراحل بالاتر مالی چه خبره !!!! اون چند زنه ها و .... تازه بماند منشی های جور وا جورشون . ( آی، نزن جاده خاکی ، به تعداد زن مردم چه کار داری؟ برو برا خودت فکری کن ) این پرانتزه صدای وجدان شیرفرهاد بود .
امیدوارم شما همیشه وضع مالیتون در حدی باشه که فقط بتونید اولی رو بگیرید . تازه برخی از این خانم ها هم چنان قشنگ پولهاتون رو خرج میکنن که عمرا بتونید برای دومی پس انداز کنید . میتونید بگید میخوام برای خونه پس انداز کنم و یهو رمانی که پولهاتون زیاد شد برید و خونه ی نداشتتون رو با آوردن زن دوم رو سر خودتون خراب کنید.
از شوخی گذشته، این وقایع که گفتم در جوامع با سطح تحصیلات پایین بیشتر اتفاق می افته. افرادی که پدر و مادرشون در اوایل سن بلوغ برای اونها زن گرفته و این افراد خواسته و نا خواسته وارد این زندگی شدن . حالا دنبال اون چیزی میرن که شاید در جوانی همیشه در جستجویش بودند . من در مقاطع تحصیلی بالاتر که ازدواجشون با عقل و منطق و انتخاب صحیح صورت گرفته همچین چیزی خیلی کم دیدم . ( باز نگید مدرک تحصیلی شون رو به زخ ما کشیدن ! ) زمانی که زن و شوهر صمیمانه همدیگر رو دوست داشته باشند حاضر نیستند به هیچ عنوان پای فرد غریبه ای بین اونها باز بشه .
اصلا این چیزها به داروسازی چه ربطی داره ؟
نمیدونم ولی ربطش تو بیمارهایی است که میآن تو داروخونه و بعضا درد و دل میکنن . شاید اگه ما هم با مردم اینقدر روابط اجتماعی زیاد نداشتیم این مسایل از دیدمان پنهان بود . زمانی که افراد زیر رو می بینم به این ربط فکر میکنم . که آیا زن دوم واقعا ارزش اين رو داره كه زندگي يك نفر رو ويران و شايد هم جهنم كني.
زمانی که می بینم در میان شلوغی داروخونه یک مرد کم محبت، سر اینکه چرا پزشک معالج همسرش همون داروهای قبلی رو نوشته، هر چی از دهنش در میآد ، جلوی اون همه آدم به این خانم میگه . خوب مرد حسابی به زنت چه ربطی داره که مریض شده.
زمانی که خانم بیماری که پزشک برای او آمپول ونوفر نوشته ، دور از چشم همسرش که آن طرف داروخانه است به ما میگه اگه شوهرم پرسید این داروها برای چیه ، نگید آمپول آهنه و گرنه نمی ذاره داروهام رو بگیرم . میگه غذا بخوری درست میشه . و جالب اينجاست كه شوهرش هم كنجكاوي ميكنه و ما يك جوري قضيه رو مهم جلوه ميديم كه حتما بايد اين آمپول ها زده بشه . در انتها تشكري معنا دار از طرف خانم بيمار كه سخن هاي ناگفته زيادي در نهان داشت .
یا زني رو جلوي پيش خون داروخانه مي بينم كه از شدت ترس از عصبانيت همسرش به خودش مي لرزه و منتظره تا سريع تر داروهاي همسرش ( كاش داروهاي خود خانمه بود ) رو بگيره و ببره تا مبادا مورد اذيت و آزار اون قرار بگيره . در اين ميان كم نبود نعره هاي شوهرش : چه غلطي ميكني، زود باش ديگه . ( و ما صداي او را از بيرون داروخانه كه ايستاده بود مي شنيديم)
نمي دونم شما چقدر در كارت سوخت تون بنزين دارين ؟ اگه حدود ۱۶۰۰ لیتر داشتید و ۵۰ تا از اون رو کسی ازتون می گرفت چه می کردید؟ هیچی . عین خیالتون هم نبود . ولی مردی رو دیدم که با این سهمیه بنزین یک دعوای حسابی با زنش راه انداخت که چرا ۵۰ لیتر بنزین از کارت من زدی ؟
مردی عصبانی میآد پیشت که آقای دکتر زنم داره تنها بچه ام رو میکشه . من همین بچه رو دارم و ... حالا مگه چی شده ؟ هیچ چی رفته آمپول سوماتروپین زیرجلدی رو عضلانی برای بچه ام زده . اگه بمیره چه کار کنم؟ هر چقدر توضیخ میدی که بابا جان نترس بچه ات نمی میره ، قبول نمیکنه و یک دعوای حسابی با زنش راه می اندازه .
در اين ميان فقط تو ميموني و يك بهت تمام نشدني كه داري خواب مي بيني يا بيداري ؟ واقعا اين مسائل چلوي چشمان تو اتفاق افتاد ؟ اون هم به خاطر مسائل واقعا ساده و پیش پا افتاده و واقعا مسخره.
چهره تك تك اين زنان جلوي چشمم هست. و اين افراد مي توانند همان هايي باشند كه با بهتر شدن وضع مالي شان به سراغ زن دوم ميروند. چون به زن به دید یک وسیله می نگرند که در عنان قدرت آنها گرفتار است . هر وقت از این وسیله خسته شدند میروند سراغ :
دیگری
تا حالا تجربه نوشتن اين طور پستي رو نداشتم كه با طنز شروع بشه و با تراژدي واقعي از حوادث جامعه پيرامون خودمون تموم بشه . اين اولين بار بود . به هر حال اين هم يك تجربه جديد بود .
زاستي امروز تولد پيمان بود . ظهر بهش زنگ زدم و گفتم اصلا هم نميخوام بهت تبريك بگم ولي نمي دونم چرا بهش تبريك گفتم .
پيمان جان تولدت مبارك